الشيخ المنتظري

399

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

« فشرب نهلاً » پس از سرچشمه هدايت آب زلال نوشيده و خود را سيراب نموده ، نه اين طور كه مزاجش نخواهد و قطره قطره بخورد ، بلكه يك دفعه و به يكباره نوشيده و خود را سيراب كرده است ، « و سلك سبيلاً جدداً » و يك راه هموار و بدون پستى و بلندى را پيموده است . دورى از افكار شهوانى « قَدْ خَلَعَ سَرَابِيلَ الشَّهَوَاتِ ، وَتَخَلَّى مِنَ الْهُمُومِ اِلاَّ هَمّاً وَاحِداً انْفَرَدَ بِهِ ، فَخَرَجَ مِنْ صِفَةِ الْعَمَى ، وَمُشَارَكَةِ اَهْلِ الْهَوَى ، وَصَارَ مِنْ مَفَاتِيحِ اَبْوَابِ الْهُدَى ، وَمَغَالِيقِ اَبْوَابِ الرَّدَى » ( لباسهاى شهوات و هواى نفس را از تن درآورده ، و از همه منظورها خود را تهى كرده و مقصودى ندارد مگر يكى ، پس از كورى و مشاركت با هواپرستان رهايى يافته ، و خود از كليدهاى درهاى هدايت و رستگارى و قفلهاى درهاى هلاكت گرديد . ) همه اين جملات تشبيهات و استعارات هستند . « قد خلع سرابيل الشّهوات » پوشش هاى هواهاى نفسانى را از تن خود خارج كرده است . انسانى كه متابعت از شهواتِ خود مىكند ، مثل اين است كه تمايلات نفسانى مانند يك پيراهن او را احاطه كرده باشد . مقصود اين است كه چنين فردى شهوات و تمايلات نفسانى را از خود دور كرده است . « و تخلّى من الهموم الاّ همّاً واحداً انفرد به » ما كه در دنيا هستيم هر كدام به فكر خواسته اى هستيم كه به اين فكر و انديشه « هَمّ » اطلاق شده است ; همّ يكى مال و ثروت دنياست ، همّ ديگرى مقام و رياست دنياست ، يكى دنبال خانه و زندگى است ، ديگرى در فكر فرزند و عِدّه و عُدّه است ، امّا چنين فردى همه اين همّ و غم ها را از دل بيرون كرده « الاّ همّاً واحداً » مگر يك همّ ، آن هم همّى كه « انفرد به » فقط منحصر به اوست ; يعنى همّ او فقط اين است كه وظيفه اش را بشناسد و به آن عمل نمايد .